تبليغاتX
:: یا مهدی(ص) :: .::<- الســلام علیک یابقیــةالله فی ارضـه ->::.

.:: سلامتی وتعجیل درفرجش صلوات ::.

 



دانلود مقالات مرجع درج شده در سایت ولاء http://fvelaa.com

* سوگنامه کربلا (لهوف)   دانلود       

* اسرار عاشورا نوشته سید محمد نجفی یزدی(جلد دوم)    دانلود

* اسرار عاشورا نوشته سید محمد نجفی یزدی (جلد اول)   دانلود

* گزارشی از عاشورای سال 61 هجری  دانلود

 * سفر خون  دانلود             

* بررسی تاریخ عاشورا  دانلود           

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

محرم و واقعه عاشورا به روایت تصویر (2)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را انتخاب كنید

برای دریافت و مشاهده تصاویر با سایز اصلی آنها را در كامپیوتر خود ذخیره (SAVE) نمایید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+نوشته شده درشنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:47 AM توسط حجت |

ضیافت آب، شعر و روضه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛

ولی...

ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

پاسخش نوشت، مرد خنده‌های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:

شور نیست؛

شهدی از شهادت است؛

از جناح دشمنان جنایت است؛

از برای دوستان شفاعت است؛

البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!

و بعد از این مزاح مشتیانه‌ی بشر،

الفبای زندگی،

در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگی...

مثل پهلوانِ کوچه‌ی بلا،

کربلا!

و کلاس درسمان، واژه‌ای شنید، آشنا.

هان چه شد؟

دل شما شکست...!؟

من هنوز، روضه‌ای نخوانده‌ام که های‌های گریه می‌کنید و می‌روید!!

کجا؟

گفت: رخصتی بده بروم.

فرصتی به وسعت تمامی اسارتم.

آقا ! اجازه هست حُر شوم؟

اجازه هست؟

و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله می‌گرفت...

ناگهان کلاس اخم شد.

آهان.

خیر و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟

ببخشید، هنوز کلاس اولم.

ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است.

درست مثل سین سینه‌ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر.

و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا.

و هم کلاسی‌ام جویبار اشکِ کربلا.

گفتم:

نه، ببین!

گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.

ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ایم.

عین عباس هم به جای خود.

قاف قصه را چگونه ول کنیم؟

پس، با اجازه‌ی معلمم! دوباره دوره می‌کنم:

الف، آب.

ب ، بریر.

ت، تفنگ.

نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!

همین صبح روز قبل...

کجا؟

غزه، جبل العامل، نینوا.

هویزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.

خوب بس است، حاشیه نمی‌روم!!!

و ادامه می‌دهم...

جیم، جَون رو سفید.

ح، حبیب.

خ، خیام سوخته.

دال، دست تشنه‌ی فرات.

ذال، ظلم ظالمان!!!

معلم گفت:

نه، نخوان...!

اشتباه داشتی.

یک غلط گرفته شد.

19...

دقتت کم است، حواست کجاست؟

بخوان.

ر، روز اشک و گریه و جنون.

ز، زهیر، غرق خاک و خون.

سین، سلام تا قیامت قیام.

شین، شمر بر سر عمارت خیام.

صاد ، صبر بانوی حرم، زینب، آن دلاور خاندان کَرَم.

ضاد، ظلم در غروب روزِ غم.

و باز تذکر معلمم:

صبر کن، نخوان، نخوان.

تو باز هم غلط خوانده‌ای!

ببینم؛

مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده‌ای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می‌کنی؟

و گفتم:

آقا اجازه!

چرا دیده‌ام.

ولی؛

طا، طلسمِ.

ظا، ظلمِ.

عین، عصرِ کربلا؛

و غین، غارتِ خیام؛

و فا، فتنه زمان.

امانِ قاف این قبیله را بریده است...

اِ.

آقا اجازه هست!

چرا شما، گریه می‌کنید؟

و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچه‌ها.

کاف کربِ والبلا، حکایتی‌ست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنی‌ست...

ولی اندکی بعد؛

بلند و بی‌دریغ گفت:

تو بشین، درس را ادامه می‌دهیم.

بچه‌ها، به یاد می‌آورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟

مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟

یکی گفت:

تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!

دیگری ادامه داد:

واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کرده‌اید.

سومی دست بالا گرفت و گفت:

و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:

چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟

و چرا خالی است، حرف حجتی؟

و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟

معلم تشکر نمود و گفت:

بعد از این، منتظر ادامه داد راه را با ندای:

یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز!

مکث کرد و ادامه داد:

...خوب بچه‌ها؛

تمام شد درس شما.

به آخر، زمان الفبا، رسیده‌ایم.

اما...

گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!

راه حل چیست؟

و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که می‌خواستم بگویم:

آب، بیت اول محرم است.

و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نموده‌ای.

حال؛ شیرین، تمام کن!

و گفتم:

گ ،گِلِ محبت وجودتان.

چ ،چای و قند روضه تان.

پ، پلو وَ قیمه‌ی ظهرتان.

ژ، ژرفنای نگاهتان.

و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را !

+نوشته شده درشنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:19 AM توسط حجت |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مراسم عزاداری تــاسوعا و عـاشورای حسینی در ایـران به روایت تصویر

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture را انتخاب كنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+نوشته شده درشنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:15 AM توسط حجت |

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اشــك عــاشق


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را !


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

+نوشته شده درشنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:43 AM توسط حجت |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


خوب گوش کن. می شنوی؟!
ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب...
نه...! انگار صدا آنقدرها هم دور نیست. همین نزدیکی هاست. خوب گوش کن ببین می شنوی چه می گوید؟
 

من برای اصلاح دین جدم و احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم


ــ این صدا چقدر آشناست. انگار که سالهای سال است هر شب و روز در گوشم زمزمه می شود و گویی که خوب صاحبش را می شناسم.
دوباره گوش کن. صدا نزدیک تر می شود. دقت کن ببین می شناسی صدا از کیست؟
 

اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس اي شمشيرها مرا دريابيد


ــ نمی دانم. صدا برایم آشناست اما این حرفها را نمی فهمم. نمی شناسم این حرفها از کیست!
الله اکبر! برادر این صدای حسین(ع) است!

ــ حسین؟ حسین کیست؟ كدام حسین را مي گويي؟!
ــ آهان، فهمیدم. همان حسین را میگویی که هرسال به بهانه محرمش، مشکی می پوشیم و صبح تا شب و شب تا سحر، سینه برایش می زنیم و عزاداری اش می کنیم؟
ــ همان که مداحان و مرثیه خوانان، حسین زهرا می خوانندش و از روضه ها و دردها و مصیبت هایش ناله سر می دهند؟
ــ همان که گفته اند با 72 تن از یارانش و با خاندان و اهل بیتش، در کربلا وارد شد و در برابر سپاه یزید ایستاد و جنگید و تشنه شهید شد؟
ــ همان که... !
ــ آری صدا را می شناسم. می گویند که حسین خیلی غریب بود. مظلوم و بی یار و یاور بود. الحق که چه سرگذشت تلخ و دردناکی داشت این حسین. باید سالهای سال برایش عزاداری کنیم و نوحه سر دهیم و سیه بپوشیم و بر سر و سینه زنیم. جانم به فدایت حسین(ع)!
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری برادر. من این حسین را می گویم و اما این تمام حسین(ع) نیست!
حسینی که من می شناسم، تمام اینها که تو گفتی در وصفش درست است، اما اینها تعریف حقیقی حسین(ع) نیست.
حسینی که من شناختم، حسینی بود که نمی خواست بهانه عزا و گریه من و تو باشد. نمی خواست که هزار و چهارصد سال بعد، من و تو، تنها به فکر مصائب و دردها و غربت و تشنگی اش باشیم و گریه کنیم و بر سر بزنیم.
حسین(ع) به کربلا نرفت تا ما تمام سال غرق کبیره و صغیره باشیم اما ده روز ابتدای محرم، سیه پوش شویم و ناله کنان به خیابان بریزیم که یا حسین و یا الهی العفو.

برادر، حسین(ع) به کربلا نرفت تا من و تو، بهانه ای داشته باشیم برای گریه کردن و اشک ریختن. نه اینکه گریه و اشک بر عزای حسینِ زهرا ناپسند باشد که والله اجر قطره قطره این اشکها را تنها خدا می داند و بس.

اما برادر؛
حسین(ع)، به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند، اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور و تزویر، اسلام سرمایه داری منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود.
حسین(ع)، با تمام اهل بیتش، با زن و فرزند و کوچک و بزرگش، و با بهترین یارانش (که سلام و درود خدا بر آنها باد) به کربلا رفت، تا اسلام زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که برایش سنگ ها به دندان محمد (ص) خورد و خاکسترها بر سرش پاشیده شد و جگر حمزه ها برایش دریده شد زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که فاطمه (س) برای دفاع از حریم ولایتش، درب به پهلويش كوبيده شد و محسنش شهید شد، زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی علی(ع) و سلام های بی جوابش، معنا و مفهوم بیابد.
حسین(ع)، به کربلا رفت تا درخت نرمش قهرمانانه و عزت مدارانه ي حسن (ع)، ثمر پیدا کند.
حسین(ع)، برای دفاع از اسلام عدالت خواه، اسلام استکبار ستیز، اسلام مستضعفین و محرومان، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و ایثار و شهادت، اسلام جنگ تا رفع کل فتنه های عالم و در یک کلام اسلام ناب، به کربلا رفت و با لب تشنه شهید شد.

برادر، حسینی که من می شناسم، برای اطاعت امر خدا ولو به قیمت ارباً اربا شدن علی اکبر(ع) و پرپر شدن علی اصغر(ع) و قطع الیمین شدن عباس (ع)، به کربلا رفت. من از حسینی دم می زنم که حاضر شد برای رضای خدا، تمام خاندانش به اسارت شقی ترین دشمنان خدا درآیند تا مبادا اسلام ناب محمد (ص)، اسلام ناب علی (ع) و فاطمه (س)، اسلام ناب حسن مجتبی (ع)، رنگی به جز حقیقت نگیرد.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ ، نام او، یاد او، خاطره شگفت انگيز او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، پندآموز، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مي‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخارات معنوي آن نائل نشوند ؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مي ‏شود و آنها را به زندگى و حيات راستين فرا مي ‏خواند و حسین (ع) زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مي ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مي ‏كند و عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش را متجلي مي سازد.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

با عرض تسليت بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم؛ ماه خون و ايام شهادت
حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران وفادارش به محضر مقدس امام عصر (عج)
همچنين تمامی شیعیان جهان و دوستداران اهل بيت به ويژه شما سروران گرامي
در گروه پرشين استار، با اين اميد كه بتوانيم از پيروان راستين و شايسته آن حضرت باشيم
و از معنويات و درسهاي نهفته در اين ماه عزيز نهايت استفاده را ببريم.

با آب طلا ، نام حسين قاب كنيد
با نام حسين ، يـادي از آب كنيـد

خواهيد كه سربلند و جاويد شويد
تا آخـر عمـر تكيـه به اربـاب كنيـد

+نوشته شده درسه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:52 PM توسط حجت |

امين مكه، هراسان و شتابان از غار بيرون مي‌زند؛ لرزان و تب‌زده از صخره‌ها سرازير مي‌شود. هنوز در سيطره پيامي است كه از عرش گرفته است؛ همچنان با خود نجوا مي‌كند: اقرا باسم ربك الذي خلق ... و خود را به خانه خديجه مي‌رساند. سر بربالين مي‌گذارد و همسرش در اضطراب كه اين چه حديثي است و حضرت حق در چه تدبيري؟

چهره آرام محمد و چشمان مهربان امين مردم مكه آن نيست كه هميشه در بازگشت از غار حرا مي‌ديد. خديجه سرشار از سوال مي‌شود؛ اما محمد جامه در خود پيچيده‌اي است براي تنها شدن با نشانه‌اي كه در حرا شنيده است.

نشانه‌اي از يك اتفاق بزرگ براي رسالتي بزرگ‌تر. ادراك پيام الهي، جسم و روح محمد را درنورديده و خستگي سنگيني به عظمت يك مسووليت او را تكان داده است.

نشانه‌ها حكايت از آن دارد كه پروردگار بار ديگر امانتي را بر شانه‌اي از آدميان عرضه كرده و انساني اُمي را به تكرار اين نشانه برانگيخته است. پس كدام شانه براي برداشتن امانت الهي سزاوارتر از مردي كه در جمع مكيان به امين شهره است.

هنوز تكانه‌هاي نشان اول بر اندام محمد باقي است كه لرزه‌هاي بعدي بر مصطفاي الهي فرود مي‌آيد: يا ايها المدثر ... اي جامه بر خود پيچيده! برخيز و انذار بده ...

محمد، بر مي‌خيزد؛ رسالت آغاز و رحمت بر عالم هديه شده است. رحمتي كه با نشانه‌اي ديگر بر جهان ظلمت‌زده و تسليم در برابر شرك و چندگانه‌پرستي: قولوا لااله الا الله تفلحوا.

به همين سادگي؛ رسم رستگاري و راه فلاح و خوشبختي عرضه مي‌شود و حضرت حق لحظه لحظه و برهه برهه رموز تعالي را از زبان محمد آشكار مي‌كند.

و امروز يادآور همه آن نشانه‌هايي است كه از غار تا خانه خديجه بر محمد نازل مي‌شد و البته بر ما كه بشنويم آن نشانه‌ها را و بشناسيم.

+نوشته شده درسه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:7 AM توسط حجت |

مولای من

مولای غریبم

 

 

نمی دونم تا كی باید تو این دوری  بمونیم

 

تا كی باید با كارای خودمون باعث  این فراق باشیم

 

تا كی؟

 

ما هنوزم ضعف داریم

 

هنوزم باید بیشتر از این ها روی خودمون كار كنیم

 

 

باید قوی تر بشیم

 

باید روی عهد و پیمانهامون بیشتر كار كنیم

 

ما هر صبح عهد و پیمان می بندیم

 

اما یادمون باشه اگر واقعا به این عهد و پیمانها وفادار بودیم

 

تا حالا ....

 

این حدیث  خیلی  زیبا گفته :

 

امام زمان (عج) فرمودند :

 

اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را در طاعتش توفیق دهد ـ

 

 دلهایشان را بر وفای به عهدی که بر گردنشان است

 

 یکپارچه می‌کردند،

 

 هرگز سعات زیارت ما برای آنها به تأخیر نمی‌افتاد.

 

هم سپاهییا

 

باید به خودمون بیایم

 

نباید وقتو  تلف كرد

 

از همین لحظه باید شروع كرد

 

اول از خودمون

 

از كارای روزانمون

 

 

هر روز صبح باید در فكر این باشیم كه چه ماموریتی داریم

 

باید به این فكر باشیم  كه  وقتی شب شد  ،آیا واقعا می تونیم

 

از مولامون برای فردا بازم ماموریتهای جدید بگیریم

 

ایا كار امروزمونو خوب و درست و به موقع انجام دادیم؟

 

آیا شب موقع حساب و كتاب برای رسیدگی  به اعمال روزانمون

 

  می تونیم پیش خدا سرمونو بالا بیاریم

 

هر چند ما می دونیم كه خدای خوب و مهربونی  داریم

 

 

هم سپاهییا

 

همه ما ، خودمون مقصریم

 

ما كه دم از عشق به مولا می زنیم یه جوری باعث آزار و اذیت

 

مولامون می شیم

 

یه جوری باعث دوری و تبعید مولامون می شیم

 

 

اونی هم كه  تو این مسیر  نیست یه طور دیگه

 

مگه غیر اینه؟

 

اگه غیر این بود كه تا حالا .......

 

هم سپاهییا

 

پس باید قبول كنیم  كار ها و برنامه های ما هم  هنوز دقیق نشده

 

درسته الان خیلی بهتر از گذشتته شده

 

اما باز هم كافی نیست

 

باید قوی تر شد و آماده تر

 

ما باید هر لحظه در فكر پیشرفتی باشم كه برای مولامون خوشاینده

 

اصلا فعالیت برای مولا زمان و مكان  نداره

 

ما درس می خونیم

 

ما خیاطی می كنیم

 

ما  تو كار خونه شركت می كنیم

 

ما داریم حرف می زنیم

 

و كلی كارای دیگه

 

 و خیلی دقیق تر

 

داریم نفس می كشیم

 

همه این كارامون  باید  یه فعالیت برای مولا  حساب بشه

 

اگه این طوری باشه

 

خیلی خوبه ،یعنی همه ،تو هر لحظه به یاد مولا هستند

 

و اگر همه ما از خودمون اینطوری شروع كنیم

 

باور كنید  دیگه مشكلی  نیست

 

 

اومدن امام زمان (عج)  یه چیز مهم  رو می طلبه

 

اونم اینه كه:

 

جامعه آماده باشه ومردم باید بخوان

 

 

 

ما اگر قراره  فعالیتی برای مولامون كنیم

 

باید برنامه ریزی شده و حساب شده باشه

 

باید همه كارامونو بر این اساس برنامه ریزی كنیم

 

اگر واقعا  به این برسیم  تو كارامون   دقیق تر می شیم

 

به نظر من اولین قدم درست كردن خودمونه

 

 

پس باید اول خودمونو درست بسازیم

 

باید اول روی خودمون كار كنیم

 

و بعد با كمك هم بتونیم  تو جامعه فعالیتی رو شروع كنیم كه تاثیر گزار باشه

 

منظوراز فعالیت هم كار خاصی

 

با اسم و نام خاصی نیست

 

باید هر ثانیه و هر لحظه خودمونو مسئول بدونیم تو سپاه مولامون

 

باید تو همه كارامون، اول  به نیتمون فكر كنیم

 

باید هر لحظه به این فكر باشیم كه

 

برای هر كاری ،چطوری عمل كنیم تا  مولامون راضی بشه

 

تا با كارمون زمینه ظهورو فراهم كنیم

 

اینجا دیگه مقام و منصب و هیچ چیزی  معنا نداره

 

شاید تو این مسیر باید  كار یه  بچه  رو  انجام بدیم

 

شاید تو این مسیر باید روزی مثل بچه ها  ،با زبون  اونا،حرف زد

 

شاید تو این مسیر باید از خواسته هامون بزنیم

 

تو این مسیر صبر- گذشت -ایثار -فداکاری

 

و کلی چیزای دیگه نیازه

 

  

و كلی مسائل دیگه که شاید الان به ذهنمون هم نیاد

 

(این شاید ها  یه روزی حتمی می شه پس  باید برای

 

اون روز هم برنامه ریزی كرد)

 

پس از همین الان باید سعی کنیم اول خودمونو مجهز کنیم  

 در انجام  واجباتمون خوب عمل کنیم و دقیق باشیم

 

و تو ترک محرمات هم سخت گیر باشیم و دقیق

 

اگر با خودمون اینگونه رفتار کنیم

 

قدم اول رو برداشتیم

 

و در ادامه راه  یکی هست که هوامونو داره

 

و کمکمون می کنه

 

هم سپاهییا

 

فعالیت برای مولا كار كمی نیست

 

پس باید حساب شده باشه

 

باید دقیق باشه

 

 

هم سپاهییا

 

باید یه فكر اساسی كرد برای فعالیت

 

ما باید طوری كارامونو سروسامون بدیم

 

باید طوری  برای مولامون كار كنیم كه  در مقابل

 

فعالیت دشمنانمون  جواب محكمی باشه.

 

هم سپاهییا

 

من یه حدیث خوندم

 

فكر كنم به جا باشه الان  اینجا  بیان كنم:

 

مردم را با عملتان و نه با زبانتان

 

 به راه دین دعوت كنید

 

 

ما باید  اول فعالیتامون ، كار كردن  بر روی  اعمال و رفتار خودمون باشه

 

و تو این مسیر هم باید توکل به خدا کنیم

 

 

این مهمترین و كارا ترین فعالیته

 

 

امیدوارم  خداوند از این نیتمون و كارامون راضی باشه

 

و ان شا الله روز به روز دوستداران و محبان مولامون بیشترو بیشتر بشن و

 

طوری  كه  واقعا عاشق مولا   باشند

 

تو عمل ثابت كنن كه واقعا خواستار مولا هستن

 

این حدیث زیبا رو از حضرت فاطمه زهرا (س)

 

 به دلهامون بسپاریم :

 

هر كسی عبادت های خالصانه خود را برای خدا بفرستد،

 

خدا برترین مصلحت هایش را برای او فرو خواهد فرستاد.

 

عبادت هم تعریف شده هست :

 

امام حسن (ع) فرمودند :

 

عبادت به زیادی نماز و روزه نیست ،

 

بلكه حقیقت عبادت 

 

زیاد به كار خدا اندیشیدن است.

 

یادمون نره فردا صبح باید چه عهدایی با مولامون  ببندیم

 

و چه ماموریتهایی  قراه به ما داده بشه

 

راستی  آیا امروز ماموریتهامونو  خوب انجام دادیم؟

 

تا چه حدی از خودمون راضی هستیم؟.......

 

 

باید آماده بشیم و منتظر هر كاری و هر فعالیتی و هر  ماموریتی

 

 

یادمون بمونه امشب وقت حساب و كتاب برای كارامون

 

نمره ای كه  می گیریم حتما ثبت می شه.

 

ان شا الله  دلامون از این حسابها راضی باشه تا

 

تو مرحله بعد خدا هم نمره تایید بزنه رو برگه  اعمالمون

 

 

 

ان شا الله از سربازان واقعی مولامون باشیم

 

 

 وعده دیدار : صبح ظهور مولا

 

خدایا شكرت

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

یا الله  یا رحمن یا رحیم

 

یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینك

 

 

اللهم عجل لولیك الفرج

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

+نوشته شده درجمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:27 PM توسط حجت |

بسم رب الشهدا و الصدیقین»

یا مهـــدی صاحب زمان (عج)، جانم به قربانت بیا
روشن کن این ظلمت
سرا ، دستم به دامانت، بیا
آرام جــــــان ما تویی؛ کــــــام و روان ما تــــــویی
جان‌ها فـــــدای چشــــم تو؛ با نای قــــــرآنت بیا
مخمــــــــور جام باده‌ام؛ مستـــم ز پــا افـــتاده‌ام
چشمان طفل و مرد و زن؛ گشته چراغانت بیـــــا
ای حجّـت و نــور خدا، غایب ز چه از دیــــــده‌ها؟
دادم قســـم جانـــا تو را؛ بر جـــان جانانت بیـــــا
عالــــــم همه خواهـــان تو؛ سر در خط فرمان تو
میــــزان فقط میزان تو؛ با عــــدل و میزانت بیـــــا
عصیان‌گران در این جهان ظلم و خدیعت می‌کنند
بهر ســــر گردنکــــــشان؛ با تیــــغ برّانت بیـــــــا
ای عاشـق ایــزد پسند؛ بنما نظر بر «هوشمند»
من را رهـا بنـــمای بنــد؛ با لطف شایانت بیــــــا

 

 یا قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

سلام بر آخرین گل آل یاسین؛

سلام بر بقیة الله؛

سلام بر تو ای عصارۀ تقوا و فضیلت؛

سلام بر تو ای باقی‌ماندۀ خلف انبیا و صلحا و امامان راستین؛

و سلام بر هنگام ظهور و حضورت...

 

پنجشنبه‌ها به امید آمدنت، به انتظار جمعه می‌نشینیم و منتظریم تا بیایی و دنیامان را سرشار از رحمت و نورانیّت کنی....

منتظریم بیایی و به وعده‌های پدرانت جامۀ عمل بپوشانی....

منتظریم بیایی تا انتقام دل خونین زینب (س) را از دشمنان خدا و پیامبرانش بستانی...

میدانم که میدانی!

عالم همه در انتظار تو هستند....

همه چشم به راه عدلت هستند؛

 همه باور دارند خواهی آمد، هرچند انکارت کنند و به ظاهر، باورت نداشته باشند!

می‌دانیم که روزی در همین نزدیکی‌ها خواهی آمد....

و ما منتظرت هستیم؛ منتظر روزی در همین نزدیکی‌ها....

 

(خرم آن روز كه آن دلبر جانان آید -:- درد هجران رَود و چاره و درمان آید)

 

اماما، شرمنده‌ایم از اینکه خانۀ دل را برای حکم‌رانی تو پاک نساخته‌ایم و از کاروان عاشقان تو عقب مانده‌ایم.

موعودا، بوجهل‌ها بسیار شده‌اند؛

بولهب‌ها نیز بسیار شده‌اند و نهیب کینه‌هایشان سرکش است و سوزنده...

توان دیدن هیچ زیبایی را ندارند. دوست دارند همه چیز را خاکستری ببینند.

اما ما می‌دانیم که خواهی آمد و جهان را به نور خدادادیت منوّر خواهی کرد.

می‌دانیم که شب هر چه هم طولانی شده باشد، آن صبح سپید موعود خواهد آمد....

 

التماس دعا

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان


سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...
ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم...
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی... عبد عاصی

قلـــم بتراشــم از استـخوانم
مرکب گـــیرم از خــون رگانم
بگـــیرم کاغـــذی از پرده دل
نویســم بهـــــر یار مهربانــم

+نوشته شده درپنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 2:50 PM توسط حجت |

ای عزیز!

 آنچنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت هر خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز نکنیم.

پناه بر تو از تنهایی و غربت و بی کسی.

ای معبود دوست داشتنی !

از میان ظلمتی که به درون و بیرونمان سایه گسترده ،روزنی به روشنایی مهدوی بگشا تا بهانه ای برای زنده ماندن پدید آید .

ای مهربانی بی منت !

ما را چنان نگران خودت کن که هیچ جاذبه و دغدغه ای نگاهمان را از تو نگیرد.

کور باد چشمی که تو را نگران خویش نمی بیند.....

 

-----------------

السلام علیک یا سبیل الذی من سلک غیره هلک

امام رضا(ع) می فرمایند:

امام یگانه روزگار خویش است ،هیچ کس در مقام ومنزلت به او نزدیک نمی شود و هیچ عالمی با او برابری نمی کند .جای گزینی برای او پیدا نمی شود و شبیه و مانند ندارد .

--------

الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولها

که دوران هجرانت بسی افتاده مشکلها

به کوی خود نشانی ده!که شوق تو محبان را

ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها

شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین حایل

ز غرقاب فراق خود ،رهی بنما به ساحلها

اگر دانستمی کویت ،به سر می آمدم سویت

خوشا گر بودمی آگه زراه و رسم منزلها

شعراز:ملا محسن فیض کاشانی

 

اللهم عجل لولیک الفرج

مولای من

شعری از احساس می خوانم بیا

از دو چشم یاس می خوانم بیا

لیک می دانم نیم لایق ولی

رو ضه عباس می خوانم بیا

+نوشته شده درپنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 2:47 PM توسط حجت |

غروب شد باز نيامدي.

+نوشته شده درجمعه نهم فروردین 1387ساعت 6:48 PM توسط حجت |